
زیر این چرخ کبود
روی آن سرو سپیدار بلند
بر سر شاخک هر قاصدکی ٬خوشخبری
واژه ای ماند به تنهائی دشت
واژه ای غرق در آغوش عطشناکی آب
واژه ای غرق به خون٬غرق به خاک
صبر٬مستأصل این شور عجیب
آب در مانده و ناچار به این ظلم و فریب
واژه ای پاکتر از آب فرات
یک نفر٬مظهر ایثار و صفا
یک نفر بی سر و دست
روی دشت کربلاست
خانم سلیمانی...عضو انجمن هلال احمر شهرستان دامغان
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 19:36  توسط محمد ذوالفقاري
|

هفده سال است که پروانه ها در غم هجرانت سوخته اند....
یادو خاطره بنیانگذار انقلاب اسلامی..حضرت روح الله (ره) در سال پیامبر اعظم (ص)
گرامی باد....
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 16:36  توسط محمد ذوالفقاري
|

پرواز بعد از شما واژه ای است که ما عادت نشینان گورستان دنیا آن را فقط در قبرستان وابستگیها خواهیم یافت
خجسته باد سالروز عملیات استشهادی فرزندان بیت المقدس علیه دژخیمان گرگ صفت رژیم صهیونیستی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 9:46  توسط محمد ذوالفقاري
|

چه زیبا پر کشیدند کبوتران زخم خورده دشت نیلوفر
و این بار در فصل قحطی شهادت چه عاشقانه صید کردند این مقام رفیع عشق را...
یاد سردار خستگی ناپذیر جبهه های حق علیه باطل فرمانده دلاور نیروی زمینی سپاه پاسداران
سردار سرلشکر پاسدار شهید حاج احمد کاظمی
وجمعی از دلیر مردان نیروی زمینی سپاه گرامی باد
این ردای زیبای شهادت بر قامت استوارشان مبارک و میمون باد
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 17:12  توسط محمد ذوالفقاري
|

وطن پرستو بهار است....
و اگر بهار مهاجر است...
از پرستو مخواه که بماند...
گرامی باد یادو خاطر مردان مردی که مستانه آرمیدند در جوار حضرت دوست...
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 10:53  توسط محمد ذوالفقاري
|

می گن بازم شهید می آد یه عالمه خیلی زیاد
این روزا حال و هوای دلهامون یه جورای دیگه هست.این روزا دلهای هممون یه جورائی بی بهونه می گیره..نمی دونم شایدم زیادی دل نازک شدیم..شایدم از بس خودمون گم کردیم و پیدا نکردیم ..از بس به آسمون زل زدیم و تو این آسمون غبار گرفته شهرمون حتی یه پرستو هم ندیدیم دلمون می گیره..دلمون می گیره چون تو این سیاه چالی که از گناهامون از نفاقمون از تکبرها و از غرورهای بی جامون برا خودمون درست کردیم بی خبریم و نمی دونیم که هر روز و هر روز داریم بیشتر غرق می شیم..
نمی دونم کی می خایم به خودمون بیایم..چقدر باید تو این خیابونا راه بریم و ببینیم دارن بی حرمتی میکنند..آره به اون خونهائی که ریخته شده..کجا رفته اون حرمتها..چرا کسی نمی فهمه
عشق یعنی استخوان و یک پلاک.........
+ نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1384ساعت 16:59  توسط محمد ذوالفقاري
|

من هرگز اجازه نمی دهم که صدای
حاج همت
در درونم گم شود این سردار خیبر، قلعه قلب مرا نیز فتح کرده است.
شهید سید مرتضی آوینی
+ نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1384ساعت 19:51  توسط محمد ذوالفقاري
|
کاروان عشق در مسیر تاریخ است.....
ای دل تو چه می کنی؟؟؟؟؟
می مانی ؟؟
یا می روی؟؟؟؟

و به راستی تاکنون از خود پرسیده ایم...............
بعد از شهدا چه کرده ایم؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 11:28  توسط محمد ذوالفقاري
|
چهره ها با اشک زيبا مي شود
عشق با تصوير معنا مي شود
عشق يعني دل سپردن بر الست
از مي وصل الهي مست مست
عشق يعني ذکر ناموس خدا
يا علي گفتن به زير دست و پا
عشق يعني جلوه صبر خدا
شرم ايوب نبي از مرتضي
عشق بر دلها شهامت مي دهد
عشق بر غم ها حلاوت مي دهد
عشق بر دلداده فرمان مي دهد
عاشق جانداده را جان مي دهد
عشق باعث شد که دل سامان گرفت
پشت درب خانه، زهرا جان گرفت
عشق يعني انقلاب فاطمه
از کبودي چشم خواب فاطمه
عشق يعني عشق ناب فاطمه
بيت الاحزان خراب فاطمه
عشق يعني صحبت بي واهمه
حيدر در بند پيش فاطمه
آنکه خود مرد دلير جنگ بود
دستگير فرقه اي صد رنگ بود
عشق يعني غسل زير پيرهن
دست بيرون کردن از زير کفن
عشق يعني صبر در هنگام خشم
عشق يعني جاي سيلي روي چشم
عشق يعني قلب چون آينه اي
جاي ميخ در به روي سينه اي
عشق يعني انتظار منتظَر
سينه اي مجروح از مسمار در
عشق يعني گريه هاي حيدري
دختري دنبال نعش مادري
عشق يعني طاعت جان آفرين
رد خون سينه بر روي زمين
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم تیر 1384ساعت 18:35  توسط محمد ذوالفقاري
|
+ نوشته شده در شنبه هجدهم تیر 1384ساعت 20:28  توسط محمد ذوالفقاري
|